http://nescafe.persianblog.ir/
این آدرس وبلاگ جدیدمه به نام " نسکافه " اگه خواستین یه سر بزنید دوستانی هم که اینجا با هم تبادل لینک داشتیم در صورت تمایل بهم خبر بدین که تو وبلاگ جدیدم دوباره باهم ارتباط داشته باشیم.
به این دلیل که:
- ایران تنها کشوری است که در آن سیاستمداران کار اقتصادی می کنند، شرکتهای اقتصادی کار سیاسی می کنند و نیروهای نظامی کار تولیدی می کنند!؟!
- یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت و یکی از بزرگترین واردکنندگان بنزین هستیم.
- با اسرائیل دشمن هستیم ، اما نزدیکترین دوستمان رئیس جمهور ونزوئلا با چند میلیارد دلار قرار داد نظامی ، یکی از نزدیکترین دوستان اسرائیل به شمار می آید!؟
- برای مسلمانان لبنان خودمان را هلاک می کنیم ، پول می فرستیم و دعا می کنیم . اما هیچ خبری از مسلمانان چچن نمی گیریم.
- از هر 1000 مفسد اقتصادی یکی و از هر 1000 فعال سیاسی 999 نفر در زندان داریم!!
- توی همه جای دنیا آثار باستانی را از زیر آب در میارن ، توی ایران می برند زیر آب !؟
- در ایران دانشجوها توی کتابخانه آشنا می شن ، توی پارک درس می خونن، سر کلاس می خوابن!؟!
- اینجا همه خودشان را فوق العاده جدی می دانند اما همه همدیگر را مسخره می کنند
- در همه جای دنیا هر وقت سرو کله پلیس پیدا می شود ترافیک حل می شود ولی در ایران هر جا که پلیس هست ترافیک هم هست
- کشور عراق نزدیک 1000 میلیارد دلار بابت خسارتهای جنگ به ایران بدهکار است ولی کشور ایران یک میلیارد دلار به عراق کمک بلا عوض می کند!؟!
- همه جای دنیا در اداره ها کار می کنند در منازل استراحت و در خیابانها تفریح ولی در ایران مردم در ادارات استراحت, در منازل تفریح و در خیابانها کار می کنند.
از يك نقطه به وجود آمديم
بزرگ شديم و به هم تن داديم و تازه فهميديم عاشقيم
آسمانم شدي ودر آغوشت جاي گرفتم
اي صفحه آبي ام به رويت نقش بسته ام
مي داني ، ما داستان شديم
و نفهميديم شيرين و فرهاديم

هيچ وقت دل به كسي نبند! چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه!!! ولي اگه دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اونقدر بزرگه كه ديگه پيداش نميكني...
صیاد در دام صید خویش است همانند غزالی رعنا که موجب شده صیاد سر به کوه و بیابان بگذارد. حقیقت از شکار ماهیهای مرده خوشش نمیآید او به صید نهنگانی میرود که دریایشان آرزوست.
انسانهای سست عنصر و افسرده هیچگاه به تور حقیقت نمیافتند. اینان حقیقت را برای حقیقت نمیخواهند، بلکه برای فروش در بازار مکاره میجویند.
اگر حقیقت را برای تسکین و آرامش بخواهیم، حقیقت برای ما حکم آسپرین معنوی را پیدا میکند، هرگز به آستانه ی بلند آن نخواهیم رسید.

گفتن هر کلام و چگونگی بیان آن اثری ماندگار بر روی شنوندگان دارد. فهرست واژه های خود را بسط و گسترش بده، نفوذ خودت را روی دیگران بیشتر می کنی.
تویس اسمیلی
من از روییدن خار بر سر دیوار فهمیدم
که نا کس، کس نمی گردد بدین بالا نشستن ها
عشق مقصد حركت است نه مركب حركت و رسيدن.

این چه عشقیست که بر دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گریی ز من و در طلبت
باز هم کوشش باطل دارم ...
فروغ فرخزاد

مشکل دنيا آنجاست که آنها که نمي دانند هميشه مطمئن هستند و آنها که مي دانند هميشه مشکوک...
برتراند راسل
وقتي چشم اميدت به خدا باشد
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه راست نباشد
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه پيش نيايد
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه دير نپايد

عشق، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيهي آدمهاي معمولي است.
برنارد شاو

اون دورا یکی هست که منتظر دیدنه نور صبح تو چشمامه
اون دورا یکی هست که نگرانه تنهایی وهم انگیز دستامه
اون دورا یکی هست که در هراس از دست دادن منه
اون دورا یکی هست که شوق زندگی تو چشماشه
اون دورا فقط طراوت هست و ساد گی
پره رنگ صورتی .
اون دورا چشمای تیره ای هست که گرمای لذت بخشی داره
اون دورا یکی هست که ظرافت دستاش در برابر ضمختی دنیای من در حال جنگه.
برد با کدومه ؟
شاید دست
شاید دنیا.
اون دورا در کنار اون وحشت واژه ی مضحکی به نظر میرسه
اون دورا همه چیز سمبل معنای واقعی خودشه.
اون دورا می تونی صدای تپش قلب درختا رو بشنوی که آروم می زنه مثل یک موسیقی لطیف.
نبض زندگی تو دستای تر اونه اما نبض اون....
شاید و فقط شاید
درچشمای سیاه تاریکی باشه که در نور تلالوی قهوه ای خاک آلودی داره .
شاید و فقط شاید تو چشمای من.
اونجا ، اون دورا ترس بی معنی میشه.
اون دورا پراز صحنه های تلاقی نور و آبه.
با لبخند اون باد لبریز میشه از بوی عطر خاک خیس.
اون دورا طعم زندگی گس نیست.
اون دورا بارون فقط برای این می باره که به موهای پریشون اون برسه و آروم رو پیشونی بلند اون جاری بشه .
اون دورا همه چیز هست اما..
برای رسیدن به اون دورا
یه دل لازمه پر از شوق
دو تا پا که با شجاعت، پای برهنه، حتی تو سنگلاخ هم به راه رفتن ادامه بدن.
چشمانی که از هیجان خیس بشن.
و در آخر یه لبخند شیرین.
اما من نمی دونم پاهای من توانایی طی کردن این مسیر رو دارن یا نه؟
دستان تنهای من می تونن شجاع باشن؟
و لب تبدار من می تونه بخنده؟
اون دورا یکی منتظره . می دونم .
اما ، من ، اینجا در حسرت لبخندی صورتی هرمان زده ام .
تو برو شاید به دور های خودت برسی
و اگر رسیدی
من رو فراموش نکن
چون به یادت آوردم که همیشه یکی هست که اون دورا منتظرت می مونه.
برگرفته از وبلاگ : نفس نکش بخند بگو سلام

عاشقی پيداست از زاری دل نيست بيماری چو بيماری دل
علت عاشق ز علتها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست

دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
پنج چیز را غنیمت بشمارید:
۱- جوانیتان را قبل از پیری
۲- سلامتی را قبل از بیماری
۳- بی نیازی را قبل از احتیاج
۴- فراغت را قبل از گرفتاری
۵- زندگی را قبل از مرگ

سر به روی شانه های مهربانت می گذارم
عقدۀ دل می گشایم
گریه ی بی اختیارم
آه ...
از غم نا مردمی ها
بغض ها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

درد عاشق را دوائی بهتر از معشوق نيست شربت بيماری فرهاد را شيرين كنيد
آموخته ام بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست .
آموخته ام وقتي كه عاشقيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود .
آموخته ام تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تو مرا شاد كردي
آموخته ام داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .
آموخته ام كه مهربان بودن بسيار مهم تر از درست بودن است .
آموخته ام كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .
آموخته ام كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
آموخته ام كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ، همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .
آموخته ام كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او ، و قلبي است براي فهميدن وي .
آموخته ام كه راه رفتن كنار پدرم در يك شب تابستاني در كودكي ، شگفت انگيز ترين چيز در بزرگسالي است .
آموخته ام كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند .
آموخته ام كه پول شخصيت نمي خرد .
آموخته ام كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند .
آموخته ام كه خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد كه من بيانديشم ميتوانم همه چيز را در يك روز به دست بياورم .
آموخته ام كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .
آموخته ام كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم .
آموخته ام كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ، بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد .
آموخته ام كه آرزويم اين است قبل از مرگ مادرم يكبار به او بيشتر بگوييم دوستش دارم .
آموخته ام كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد .
آموخته ام كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم .

جان بی جمال جانان ميل جهان ندارد هر کس که اين ندارد حقا که آن ندارد
وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم و گفتم يک بخش. اما وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه :
1- عطش ديدن تو.
2- شوق با تو بودن.
3- اندوه بي تو بودن.

بتی دارم که گرد گل ز سنبل سايبان دارد بهار عارضش خطی ز خون ارغوان دارد
زبانم ديريست که در آرزوي اداي اين جمله بغض کرده ...
کاش گفتن "دوستت دارم" آنقدر سخت نبود ...

کاش کان دلبر عيار که من کشته اويم بار ديگر بگذشتی که کند زنده به بويم
تا قدم باشدم اندر قدمش افتم و خيزم تا نفس ماندم اندر عقبش پرسم و پويم
شهر اول : نگاه و دلربايي
شهر دوم : ديدار و آشنايي
شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي
شهر چهارم : بهانه، فکر، جدايي
شهر پنجم : بي وفايي
شهر ششم : دوري و بي اعتنايي
شهر هفتم : اشک، آه، تنهايي
← صفحه بعد